تبلیغات
چشم به راه آدینه ای که مهدی (عج) بیاید - نسبت ناروا به پیامبر (ص)+سند

چشم به راه آدینه ای که مهدی (عج) بیاید

بر منکر و دشمن مرتضی علی (علیه السلام) لعنت

نسبت ناروا به پیامبر (ص)+سند

از ماجراهاى تلخ صدر اسلام، ماجرایى است كه در پنج شنبه آخر عمر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) اتفاق افتاد. در آن روز كه پیامبر در بستر بیمارى بود و چند روز بعدش رحلت كرد، به حاضران فرمود: «براى من قلم و دواتى حاضر كنید، تا براى شما نامه اى بنویسیم كه پس از آن هرگز گمراه نشوید».

در برابر این خواسته رسول خدا (صلى الله علیه وآله) عمر گفت: إنّ النبی(صلى الله علیه وآله) غلبه الوجع وعندنا كتاب الله حسبنا ؛ بیمارى بر پیامبر چیره شد (و نمى داند چه مى گوید) و كتاب الهى كه ما را كافى است، نزد ماست».

در محضر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) شروع به نزاع كردند؛ عده اى گفتند بگذارید پیامبر نامه اش را بنویسد و بعضى سخن وى را تكرار كردند و پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) به آنها فرمان داد كه برخیزند و بروند و او را تنها بگذارند.

تصور نكنید این داستان خیالى و یا خبر واحد است بلكه با تعبیرات گوناگون در صحاح و مسانید اهل سنت به طور مكرّر نقل شده است و فقط بخارى در شش جا (گاه با تصریح به اسم عمر و گاه به صورت صیغه جمع) و مسلم نیز در سه جا از كتاب خود آن را آورده است.(۱)



شما خواننده عزیز چگونه مى توانید این خبر موثّق و معروف را تحمّل كنید و چه تفسیرى مى توان براى آن پیدا كرد، قضاوت را به وجدان هاى بیدار واگذار مى كنیم. (مشروح این ماجرا را در اینجا مطالعه بفرمائید).

      حمله به ابوهریره و اعتراض به رسول خدا (صلى الله علیه وآله)

در روایتى كه مسلم در صحیح خود نقل مى كند، آمده است: پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) به ابوهریره فرمود: برو و هر كس را دیدى كه گواهى به یگانگى خداوند مى دهد و از دل و جان آن را باور دارد، به بهشت بشارت ده.

ابوهریره مى گوید: من رفتم و نخستین كسى را كه ملاقات كردم، عمر بود. سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) را براى او بازگو كردم. ناگهان وى به من حمله ور شد و چنان بر سینه من كوبید كه با نشیمن گاه به زمین افتادم (فضرب عمر بیده بین ثدیى فخررت لإستى) ؛ سپس به من گفت: برگرد.

من گریان به محضر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) برگشتم و او نیز از پى من آمد. پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: چه شده است؟ من ماجرا را گفتم. رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به عمر اعتراض كرد كه چرا چنین كردى؟ او (به جاى عذرخواهى به رسول خدا) گفت: «فلاتفعل فانّی أخشى أن یتّكل النّاس علیها...؛ چنین دستورى را صادر مكن ! زیرا مى ترسم مردم بر همین مطلب تكیه كنند و عمل را رها نمایند» ولى رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بر گفته خود اصرار ورزید. (۲)

ملاحظه مى كنید كه رسول خدا (صلى الله علیه وآله) براى تشویق مردم به توحید، این بشارت را به آنها داد و البته ایمانى كه با باور و یقین باشد، عمل را نیز به همراه خواهد داشت. امّا عمر در برابر سخن رسول خدا (صلى الله علیه وآله) ایستادگى مى كند، ابوهریره را كتك مى زند و به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به سبب چنین فرمانى اعتراض مى نماید.

پی نوشت:

(1) صحیح بخارى، كتاب العلم، باب 39 (باب كتابة العلم)، ح 4 ; كتاب الجهاد والسیّر، باب 175، ح 1; كتاب الجزیة، باب 6، ح 3; كتاب المغازى، باب 84 (باب مرض النبى ووفاته)، ح 4 ; همان باب، ح 5 ; كتاب المرضى، باب 17 (باب قول المریض قوموا عنّى)، ح 1; صحیح مسلم; كتاب الوصیة، باب 6، ح 6 ; همان باب، ح 7 ; همان باب، ح 8.

(2) صحیح مسلم، ج 1، ص 44-45 (باب من لقى الله بالایمان و هو غیر شاك)



نوشته شده در شنبه 13 آبان 1391ساعت 11:01 بعد از ظهر توسط منتظر | لعنت بر عمر ()
طبقه بندی: امام علی (علیه السلام) رهبری مذاهب وهابیت دل نوشته 
برچسب ها: پیامبر اکرم (ص) عمر حرومزاده شیعه سنی و وهابی

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin